سيد حسن مير جهانى طباطبائى
549
جنة العاصمة ( فارسي )
فليت قبلك كان الموت صادفنا * لمّا مضيت و حالت دونك الكثب إنّا رزينا بما لم يرز ذو شجن * من البريّة لا عجم و لا عرب اثر طبع نارساى مؤلّف : پس از تو اى پدر اندوه بسيار * نصيب ما شد از قوم جفاكار اگر بودى تو مىديدى كه بر ما * چه وارد شد ز ظلم و جور اعدا نهان گشتى و ماتم يار ما شد * عدو اندر پى آزار ما شد عزيزانت قرين جور و كينند * همه با ماتم و محنت قرينند تو رفتى بغض خود را ساز كردند * در ذلّت روى ما باز كردند تو رفتى و همه از ما بريدند * به ما روهاى خود درهم كشيدند شكستند عهد و پيمانى كه بستند * به جرأت رشته ايمان گسستند چو نور روى تو از ما نهان شد * ز ما ببريده وحى آسمان شد ملايك جمله را خود گرفتند * رخ زيبايشان از ما نهفتند غم هجر تو ما را ناتوان كرد * به مرگت خير از ما رو نهان كرد پدر پيش از تو من اى كاش مردم * به پيش روى تو جان مىسپردم چنين ماتم كسى هرگز نديده * پس از تو جان ما بر لب رسيده ثم انكفأت عليها السّلام و أمير المؤمنين عليه السّلام يتوقّع رجوعها إليه ، و يتطّلع طلوعها عليه ، فلمّا استقرّت بها الدار قالت لأمير المؤمنين عليه السّلام : يا ابن أبي طالب ، اشتملت شملة الجنين ، و قعدت حجرة الظنين ، نقضت قادمة الأجدل ، فخاتك ريش الأعزل ، هذا ابن أبي قحافة يبتزّني نحيلة أبي و بلغة ( بليغة - خ ل ) ابني ، لقد أجهر في خصامي ، و ألفيته ألدّ في كلامي ، حتّى أحبستني قيلة نصرها و المهاجرة وصلها ، و غضّت الجماعة دوني طرفها ، فلا دافع و لا مانع ، خرجت كاظمة و عدت راغمة ، أضرعت خدّك يوم أضعت حدّك ، افترست الذئاب و افترشت التراب ، ما كففت